بی بی سی فارسی خبر سازان درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ من خوش آمدید امیدواریم در خدمت رسانی به شما دوست گرامی کوشا باشیم این وبلاگ به طور هوشمند تبادل لینک میکند اگر مایلید لینک کنید به تبادل لینک هوشمند رفته و ما را با این ادرس و عنوان بی بی سی نیوز لینک کنید. نظر یادتون نره.با عرض معذرت بعضی مطالب در سایت نمایش داده نمی شود.اگر پیگیر مطلب خواصی هستید میتونید با مراجعه به این سایت مطلب مورد نظرتونو پیدا کنید با تشکر مدیریت سایت:نادیا آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:مجموعه,داستان,رویای مادرم,آلیس مونرو,ترانه علیدوستی, :: 1:11 بعد از ظهر :: نويسنده : سحر
![]() «دنی ال مناکر» ویراستار آثار آلیس مونرو در نیویورکر درباره آثار او مینویسد: «خواندنِ داستانِ نویسنده ای مثل آلیس مونرو یعنی درک شدن؛ و درک شدن، یعنی اجتماعی شدن»....
زبان ِ رویای مادرم نقدهای تحلیلی و تطبیقی، بر خلاف نقد زبانشناسی، موضوعاتی را بررسی میکنند که از پیش تعیین شده، و از دیدگاههای گوناگون قابل مطالعه است، از این روست که بر این باورم در نقد داستانِ امروز بیشتر از هر زاویهای الزام است، نقد زبانشناسانه صورت بپذیرد.
از این منظر بسیار مهم مینمایاند که در زبانشناسی موضوع بر دیدگاه تقدم ندارد، بلکه درست برعکس، این دیدگاه است که در ابتدا باید مشخص شده و سپس به موضوعی پرداخته شود. وانگهی هیچ عاملی وجود ندارد که بتواند از پیش مشخص کند کدام دیدگاه یا روش بررسی و نقد بر دیگری مقدم است. به همین روی متن پیشرو میکوشد، مجموعه داستانِ «رویای مادرم» اثر «آلیس مونرو» که بهتازگی با ترجمه «ترانه علیدوستی» توسط نشر مرکز به بازار آمده براساس گزارههای نقد زبانشناسانه در خلل متن حول محور دو موضوعِ «جایگاه زبانی مجموعه در مقام قوه نطق» و «جایگاه زبانی مجموعه در مقام نشانهشناسی» را مورد بررسی قرار دهد. «دنی ال مناکر» ویراستار آثار آلیس مونرو در نیویورکر درباره آثار او مینویسد: «خواندنِ داستانِ نویسنده ای مثل آلیس مونرو یعنی درک شدن؛ و درک شدن، یعنی اجتماعی شدن» از همین دیدمان وقتی به رفتار واژگانِ داستانیِ آلیس مونرو و شکلگیری مدارِ گفتاریاش در مجموعه داستان «رویای مادرم» توجه مینماییم به ادراک فیزیکی محض، تطبیق این ادراک با تصورِ تصاویرِ نمایان و پنهانِ شخصیتها و فضاسازیهایی میرسیم که از حیث زبانی دارای دو جایگاه اصلی است، که زبانِ داستانی را از گفتارِ داستانیاش متمایز ساخته. الف) اجتماعی بودن زبان داستانی و فردی بودن زبانِ گفتاری. ب) بنیادی بودن زبان داستانی و اتفاقی بودن زبانِ گفتاری. از این منظر در تمام این مجموعه زبان داستانی عملکرد شخص گوینده نیست، بلکه گویی محصولی است که با هر روایت آمیخته به تصویر، بهصورتی منفعل در حسهای متفاوت اتفاق میافتد.و گفتار داستانی مجموعه، برخلاف زبان آن، رفتاری فردی است؛ که نویسنده با توسل به زبان روانی و زمان روانی، مجموعه رمزهای داستانی را برای بیان افکار شخصی خود به کار برده است. با این همه باید بیرحمانه صادق بود که زبان داستانی «رویای مادرم» زبانی است کاملا مشخص که در مجموعه نامتجانس و شوریده قوه نطق نویسندهاش قرار گرفته است، مسئلهای که نشانههای زبانی داستانهای مجموعه را بیشتر به جنبههای روانی سوق داده است که البته از نمایههای روانپریشی زبانی و شخصیتی آنچنان حادی پیروی نمیکند که بنابراین مورد میتوان جنبههای روانی این مجموعه را موفق دانست. علاوه بر اینها نشانههای زبانی آلیس مونرو در این مجموعه داستانش بسیار عینیاند تا آنجا که نوشتار توانسته این نشانهها را به شکل تصویرهای داستانی قرار دادی ثبت کند. در «رویای مادرم» نشانه، معنا و صورت زبان، چونان یک فرآیند است، این دیدگاه اگر چه بسیاری از موارد داستانهای اثر موردنظر را قابل انتقاد میکند؛ چراکه متضمن نوعی تصورِ از پیش موجود در پس واژههای آن است؛ اما میتواند با مشخص ساختن این امر که واحد زبانی پدیدهای دوگانه است و از تلفیق دو موضوع متفاوت بنیاد یافته است، ما را به حقیقتِ داستانی، مجموعه پنج داستان کوتاهی نزدیک سازد که مشخصههای روانشناختی، تصورات حسی، زبانی و تخیلی آن از ماهیتی تجربی برخوردارند. در این کتاب که به خوبی هم به فارسی در آمده، رابطه دال و مدلولی اختیاری است و نشانههای زبانی داستانهای مجموعه از ماهیتی اختیاری برخوردارند. این نکته به آن معناست که هیچ رابطه درونی خاصی زبان، گفتار، حس، نشانهها، زمان و شخصیتهای داستان «نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج» را به «کوئینی» یا «تیر و ستون» پیوند نمیدهد، بیتردید تفاوت میان نشانهها و وجود نشانههای زبانی گوناگون موید این ادعاست. آلیس مونرو نویسنده هشتاد و یک ساله کانادایی در مجموعه «رویای مادرم» شیوه بیانی خاص دیگری نیز دارد که با نشانه شناسی آثارش مطرح میگردد، و آن شیوه بیان عاطفی اثر است. عبارتهای ندایی، در ارتباط نزدیک با نام آواها قرار دارند که نوعی بیان عاطفی زودگذر از محتوای نشانهای را القا میکنند. در این عبارتها شیوه عاطفی و نام آواهای داستان، صورت فضایی مجموعه را اشغال نمودهاند. از این منظر ماهیت نشانهها در حس آمیزی، تصویر پردازی، اندیشه و زبان، ماهیتی غیرخطی است که تمامی عملکرد زبان داستانی با همین اصل ارتباط دارند. که در این میان صورتهای حسی در تقابل با صورتهای تخیلی قرار دارد و همین موضوع باعث شده است صورتهای نشانهای به ابعاد گوناگونی طبقهبندی شوند. برای مثال اگر بر واژگان و فضای نشانهای داستانِ «صورت» تکیه کنیم، به نظر میرسد که نویسنده عناصر نشانهای مختلفی را در یک نقطه انباشته است، چنین موضوعی رویکرد نشانهای داستان را رویکردی تردیدپذیر کرده است. در پایان باید نوشت که «رویای مادرم» کوشیده، عدم قطعیت زیبایی شناسانه خود را به تصویر بکشد، و همچنین در آفرینشهای خود بهوسیله خیالی اندیشمند که گویا دچار یأس فلسفی است، خود را به فرآیندی ادواری به حقیقت هیچ انگاری برساند که معتقد است هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد، از نگاهی دیگر میل بیشفقت به درون کاوی خویش، در این مجموعه که در عین حال طنین اعتماد به نفس و شک دردناک نسبت به خویش را هم دارد، بسیار به چشم میخورد، شبیه یک آسمان خراش است که با اعتماد به نفس ادعا میکند: که به من نگاه کن من پختهترین داستانی هستم که نوشته شده است. پیوندهای روزانه
پيوندها
|
|||
![]() |